معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
87
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
آن باشد ، كه چون به منزل مقصود و اصل شد و مراد حاصل گشت ، بعد و مسافت از راه برخواست ، قرب و مجالست بجاى وى بنشست ، از طريق برفيق رسيد ، و از سبيل به خليل پيوست ، نه بدرقه در ميان مىگنجد و نه دليل ، نه واسطه راه مىيابد ، و نه وكيل . * * در عشق اگر خوار و ذليل آمدهام « 1 » * [ بر عزتت اى دوست دليل آمدهام منديش كه من بجان بخيل آمدهام « 2 » ] * من هر دو جهان بر تو سبيل آمدهام كسى « 3 » كه از محبوب خود دور ، و از مطلوب خويش مهجور ماند ، آتش فراق در جانش مشتعل گردد ، و سوز اشتياق در دلش متصل ، از براى تسكين اين الم ، و تخميد اين علم ، تشبث « 4 » به قوال كند ، و اوصاف جمال معشوق را به كسوت نظم آراسته ، به زبان قوال دهد ، تا آن قوال قدش را بسرو مانند مىكند ، و خدّش را به ماه تشبيه مىنمايد ، گاهى مويش را به بنفشه مثال مىنهد ، گاهى رويش را به گل مانند مىكند ، گاهى چشمش را به بادام مثل مىزند ، و گاهى دهانش را به پسته كنايه مىكند ، و همچنين اوصاف جمالش « 5 » به تمام و كمال ادا مىنمايد و عاشق در سماع آن جان مىپرورد ، و در اثناى اين حالت معشوق جولان كنان « 6 » در كلبهء ادبار عاشق درآيد ، و ماه جانش از محاق برآيد ، عاشق آن مطرب را عذر خواهد و گويد : « ذكر اوصاف الجمال عند الوصال سوء الادب » اى مطرب خاموش باش ، بلكه از اين مجلس ساعتى بر كران شو ، تو رفيق طريق فرقت « 7 » بودى
--> ( 1 ) - د : رباعى . ( 2 ) - اين دو مصرع در نسخهء اصل نبود . ( 3 ) - د - ح : اى درويش . ( 4 ) - د - ح : بدين قوال كنند . ( 5 ) - د : جمال او را . ( 6 ) - د : اين حالت چون معشوق جولان كند . ( 7 ) - د : در نسخهء اصل تو رفيق طريق ما بودى اكنون عالم وصال بعيان مىبينم .